تبليغاتX
ღقاصدک عشــــقღ


ღقاصدک عشــــقღ

دلم تنگه...میرم تا..موقش میام... خدانگهدار

سيلام سيلامممممممممممممممممممممممممممممم به دوس جونااااامتصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

خوفين خوشين سلامتين؟ايشالا كه خوب باشيد

منكه خدارو شكر خيلي خيلي خفن خوبمتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

آپ امروزم يه آپ متفاوته البته...خب بخون تا بفهميتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

والا راستشو بخواين ميخوام اول از دوست گلم كه دلشو شيكوندمتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com  تشکر کنم و بگم ممنون گلک که  منو ببخشـــــــــــیدي ایشالا آجیه خوبی باشیم واسه هم و بازم منو ببخشتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

خب حالا دوم اينكه من تا چند ماه ديگه نميتونم ديگه آپ كنم يعني تا حولوحوشه دي ماه چون كلي كار دارم كه بايد انجامش بدم...بماند چه كارايي..هرچند كه بعضي از دوستام ميدوننتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com...واسم دعا كنين اگه جور بشه بهتون ميگم

اينم بگمااا با اينكه آپ نميكنم ولي وقتي تونستم ميامو بهتون سر ميزنمتصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

تو اين مدت كه نيستم ميدونم دلتون واسم ميتنگهتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

دل منــــــــــــــــم خيلي واستو خوشولو ميشهتصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

راستي تو اين مدت  شاید شمالم برمتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com خلاصه اگه بشه برم ,صفا سيتيه تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com 

واااااااي كه هنوز نرفته انقد خوشالم كه نميدونيــــــــنتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

آها راستی فصل پائیزم داره میرسههه وای که عاشق پائیزمتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

خب حالا كه دارم ميرم بخندين تا دلم نگيرهتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

بخندين ديگه مثه ايناتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

آباريكلا همين نيشخندم واسم بسهتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

           ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

اینم از آپ امروز

وقتی که دلت گرفت وقتی که دلتنگ شدی وقتی دیدی هیچکس نیست که باورت کنه وقتی فهمیدی کسی نیست به حرفات و دردودلات گوش بده بروکنار پنجره پنجره رو باز کن.یه نگاه به اسمون بنداز فرقی نداره صبح باشه یا شب آفتابی باشه یا ابری فقط بهش نگاه کن ناخودآگاه احساس ارامش وجودت روتسخیر میکنه روحت به پرواز در میاد.میری تا اون بالابالاها تو اوج ابرا کنار مهربونی که هر چه قدر هم پیشش بمونی راضی نمیشی که ازش دل بکنی.یه لحظه چشاتو ببند.آروم هوای تازه رو تو ریه هات وارد کن بذار احساس کنی دفعه اولته که داری این قدر خوب نفس می کشی.وقتی آروم شدی و فهمیدی که اون قدر تنها نیستی چون یکی هست که همیشه با توست اگر اشکات جاری شد بی خیال بذار ببارن.اون موقع هست که به ارامش واقعی رسیدی و پشتت واسه مقابله بامشکلات محکم تر شده و حالا با توکل بیشتر به اون بزرگ دوست داشتنی می تونی بقیه مسیرت رو ادامه بدی.وقتی پنجره رو می بندی انگاربرگشتی سر جای اولت اما این بار باامید و توکل بیشتر .سعی کن نه تنها وقتی دلتنگی بلکه همیشه حتی یه ذره هم که شده به سراغش بری و باهاش درددل کنی و یادت باشه هیچ وققت پیوند چشاتو با اسمون قطع نکنی

 سهم من از تمام اين دنيا،يک دريچه به نام تنهايي است
           برو اي عشق راحتم بگذار،شانه هاي تو هم مقوايي است
           ديگر از هر چه دست،هر چه سلام،ديگر از هر چه دوست مي ترسم
           آري اي عشق از تو و هر چه نام تو روي اوست مي ترسم
           هر که آمد نجيب مثل نسيم،روح سرگشته مرا آزرد
           ذره ذره شبيه طوفان شد،کاغذک هاي باورم را برد
           من به اندازه غزل هايم،ساده و ناشناس و دلتنگم
            و به جرم جنون يک رنگي،همه شهر مي زند سنگم
            خنجرستان رنگ شهر من است،بايد اينجا به اشک تکيه دهم
            و در اين ازدهام بي دردان،دل خود را به درد هديه دهم
            آسمان!اي سخاوت آبي !‌ با توام اي بلند آبي پوش
            گم شدم در سياهي مطلق، يک ستاره به قلب من بفروش

 دلم هوای حرم امام رضا رو کرده

پری :اینم یه جور پی نوشتس دیگهتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

پری ۱:و ازآنيتـــــــــــــــا جــــونم ممنونم که منو بخشیدو از همتون حلالیت میطلبم یه موقه دیدی رفتیمو نیومدیم به هر حال اگه بدی کردم منو ببخشید

پری۲:حالا بماند.....

پری ۳:اینجام خواستم از عاشق تنها آجیه گلم یادی کنم که خیلی دوسش دارم و اینرو تقدیم میکنم به آجی پریا وآجی عاشق تنها و آجی آنیتا جونم

پری۴:دوستون دارم هوارتااااااااااااتصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

پری ۵:منو فراموش نکنینااااا.دلم براتون تنگ میشهتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

پری ۶:فک نکنید حالا که رفتم از دستم راحت شدیدا هر وقت آپ کردی باید بهم بگید و الا

پری ۷:منتظرم باشید ایشالا اگه عمری باشه میامو آپ میکنم

پری ۸:وای که خیلی حرف زدم ببشخیــــــــــــــــــــد دیگه  بدووووامتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com برم تا کمتر بحرفم

پری ۹:واااااای که این عدد ۹ عجب عددیه هااا خیلی دوسش دارم.نرفته دلم واستون تنگ شده

دوستای گلم به خدا میسپارمتون ایشالا هر جا که هستید موفق و شادکام باشید و خیلی التماس دعا دارم ازتون

واسم دعا کنید

یاعلی

نویسنده: ஜ:☆پری ساا♥*• ׀ تاریخ: چهارشنبه ششم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

نیدونم والا!!!!شاید بدون شرح!!!

 سلام به دوست جــــــــــوناممـــــــــممتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

خوبــــــــــید خوشــــید؟چه خطــــرا؟چه میکنید با درس مرسا؟ما که فعلا مرخصیمتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

خیلی وقتــــه اینحوری باهـــاتون نحـــرفیده بودم گفتم تا بیشتر از این دلتنگـــم نشدیـــد بیـــام یه آپ بذارمتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

 و یه خبر بهتون بدم البته بگمااا دل منم خيلــي واســـتون خوشولو شده بودتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

حالا نوبت خبره:منو آبجی پریـــــــــــای نــــازم یه وبلاگ ساختیم به عشق مادرم و اسم وبلاگمونم هست

میـــــــم مثـــــل مـــــــــــادرتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

از دوستای گلم میخوام اگه واستون زحمتی نیست(ميدونم نيست)تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com (چون اگه باشه... تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com)

به این وبمونم سر بزنید تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com راستی هرکی ام حس رفتن به وب جدیدمونو نداشت یه صلوات برای

شادی روح اموات ویه صلوات  برای سلامتی آقا امام زمان(عج)بفرسته .

راستي وب جديدمون دير به دير آپ ميشه فقط ازتون ميخوام براي بهتر شدنش كمكمون كنيد.

در ضمن ميدونم اين دوتا شعر پاييني هم تكراريه ولي واسم مهم نيس چون دوسشون دارم ميذارمممم

دوجتــــــــــــون دارم اينقــــــــــدتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.comخـــوفــــــونـــــــــتون

 

با تو هستم
تویی که رویت را  از من بر میگردانی
به چشمانم نگاه کن
اشکهایم هنوز خشک نشده اند
از چه میترسی  ,من گناهت را بخشیده ام
هنوز آنقدر عاشقت هستم که هیچ کینه ای از تو به دل ندارم
تو را به خدا سپرده ام ,نه نگران نباش نفرینت نمی کنم
برایت دعا ی خیر میکنم
دعا میکنم که خدا هم ترا ببخشد وتنهایت نگذارد
دوست ندارم تو هم مثل من طعم تلخ تنهایی را حس کنی
دوست ندارم تو هم مثل من شکستن قلبت را تجربه کنی
پس هرگز نفرینت نخواهم کرد وترا به خدا خواهم سپرد
تا در پناه او به زندگیت ادامه دهی .در کنار هر کس وهر چیز که دوستش داری
به چشمانم نگاه کن , آنها را به خاطر بسپار
آنها همیشه نگران تو هستند

 

 

من پذیرفتم شکست خویش را

پندهای عقل دور اندیش را

من پذیرفتم که عشق افسانه است

 

این دل درد آشنا دیوانه است

می روم شاید فراموشت کنم

با فراموشی هم آغوشت کنم

 

می روم از رفتنم دل شاد باش

از عذاب دیدنم آزاد باش

گرچه تو تنها تر از من می روی

 

آرزو دارم تو هم عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی برخوردهای سرد را....

 

پ ن۱:ببشخيد اگه یکم طولاني شدتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comدست خودم نبود.

پ ن۲:بدوييدتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com بريد به وب جديدم(میــم مثـــل مـــادر).

پ ن۳:اينمتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com تقديم به همتــــــون.

پ ن۴:دوستون دارم شديد به مدت مديد(اين جمله مختص تهرانياس)یعنی این جملرو فقط تهرانیا میشناسن...

پ ن۵:ميسي از همتـــــــون.تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

پ ن ۶:دوستون دارم هوارتااااااا

پ ن۷:میدونم اهنگه خومشله

پ ن۸:اینو نیدونم...

پ ن ۹:چون از عدد ۹ خوشم میاد تا عدد ۹ اومدم

يا علي

 

نویسنده: ஜ:☆پری ساا♥*• ׀ تاریخ: جمعه سوم مهر 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

سرود عشق را با هم بخوانیم...


من وتو یعنی عشق
بیا در میان عاشقان بهترین باشیم ، ما می توانیم عاشقترین باشیم... 

 من و تو یعنی عشق ، عشق یعنی ما ، ما یعنی یک دنیا خوشبختی!

 تو یعنی بهترین ، زیباترین ، عاشقترین ، لایق ترین....

 تو یعنی برای من ، برای قلبم ، تا ابد و برای همیشه...

 تو یعنی اسیر ، یک اسیر در این قلب بی طاقت...

 من و تو با هم یعنی یک قصه بی پایان...

 من برای تو ، تو برای من ، ما برای هم ، چقدر قشنگ است این عشق من و تو....

 تو گل من ، من باغبان تو ، تو دریای من ، من ساحل تو ....

 تو طلوع من ، من وجود تو ، تو نفس من ، من هوای تو....

 تو باران من ، من سرپناه تو ، تو مهتاب من ، من آسمان تو...

 تو اسیری در قلبم ، خیلی عزیزی برایم ، باور کنی ، باور نکنی برایت میمیرم!

 بیا در میان عاشقان دیوانه ترین باشیم ، ما می توانیم برترین باشیم....

 تو دنیای من ، من دیوانه تو ، تو بمان تا بگویم همه زندگی ام فدای تو....

 من و تو در میان عاشقان عاشقترینم ، من و تو از عشق بالاترینیم....

 عشق بدون تو عشق نیست ، این زندگی بدون تو زیبا نیست....

 با تو شادم ، بی تو پریشانم ، با من بمان تا همیشه لبخند عشق بر روی لبانم باشد...

زیباترین لحظه زندگی ام با تو ، قشنگترین خاطره هایم در کنار تو ، زندگی ام ، عشقو, نفسم فقط تو!

 اینهمه احساس عاشقانه تقدیم به تو ، این قلب کوچک و بی طاقتم فدای تو ، یک دنیا 

 عشق و محبت برای تو ، یک کلام پرمحبت دوستت دارم عزیزم از طرف عشق تو..


 
نویسنده: ஜ:☆پری ساا♥*• ׀ تاریخ: سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

دوستت دارم...

 
تو را گريه کردم تا ديگر در قاموس چشمانم نباشي تا ديگر
 
 يادم دلت را عذاب ندهد ولي سوزش دلم مي گويد : تو هنوز در کنج

اين ويرانه جا داري
 
چرا نمي توانم تو را از ياد تنهايي هايم پاک کنم ؟

چرا نمي توانم غم صدايت را در گوش باد پراکنده کنم .....

به باد صبا گفتم حال تو را برايم بپرسد

پرسيد و آمد غمگين و دل شکسته کنار پيچک يادت نشست

نگاهش کردم و گفت :خوش است بدون تو و ياد تو

و حالا دلم خوش است به خبر خوش بودن تو ......

راستي! برگه خداحافظ تو را قاب کردم و در پنجره ي خيس چشمانم آويختم

زيباترين و تلخ ترين هديه روز تولدم

زجر آورترين خاطره روزهاي با هم بودن
 
 
 
دیشب دلم گرفته بود ، مثل هوای بارونی
 
دلم هواتو كرده بود ، هوای شیرین زبو نیت
 
دلم میخواست گریه كنم ، بگم كه سخته تنهایی
 
ای همصدا ای آشنا ، بگو كه پیشم می مونی
 
نمی دونم چه حالی و كجایی و چه می كنی
 
ولی صدات تو گوشمه ، می گی كه اینجا می مونی
 
رفتم كنار پنجره ، گفتم شاید ببینمت
 
دیدم محاله دیدنت ، چون گل باید بچینمت
 
رو صندلی نشستمو یهو دیدم
 
یه قاصدك اومد پیشم
 
خبر آورد ای آشنا ، یه رازی را بهت بگم ؟
 
گفتم بگو : آهی كشید، اومد نشست رو شونه هام
 
یواشكی چشماشو بست ، تا نبینه اشك چشام
 
می گفت كه تو یه راه دور
 
یه راه دور و سوت كور
 
مسافری نشسته بود
 
مسافره غریب و دلشكسته بود
 
از تو همش شكوه میكرد
 
با اشك گرم و دل سرد
 
می گفت كه یادت نمیاد
 
اون روزای آخریه
 
چه قدر دلش می خواست كه تو
 
نگاش كنی ، صداش كنی
 
بهش بگی دوسش داری
 
به شرطی تنهاش نذاری
 
تا اومدم بهش بگم برو بگو
 
دوسش دارم ، پاش می شینم
 
دیدم كه اون رفته بود و
 
منم دارم خواب می بینم 
 
 
 

تو حسرت نبودنت

من با خیالت هم خوشم

با رفتنم از این دیار آرزو هامو می کشم

 

        پ ن ۱:نماز روزه هاتون قبول باشه
 
         پ ن۲:التماس دعا دارم از همه ی شما دوست جونام
 
نویسنده: ஜ:☆پری ساا♥*• ׀ تاریخ: یکشنبه هشتم شهریور 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

دعا کن...

 

 

بازم امشب مثل هرشب تو دلت برام دعا کن

نم نمک سکوت و بشکن زیر لب خدا خدا کن

بازم امشب مثل هر شب پر کن از صدات هوا رو

قرق سکوت و بشکن تازه کن ترانه ها رو






واسه عاشقا دعا کن که غریب روزگارن

هفتا آسمونه اما یه ستاره هم ندارن

واسه عاشقت دعا کن که تو کار دل نمونه

تو فقط خدا خدا کن که خدا خودش می دونه






تو فقط خدا خدا کن تو فقط خدا خدا کن

بازم امشب مثل هرشب تو برای من دعا کن

تو فقط خدا خدا کن تو فقط خدا خدا کن

بازم امشب مثل هرشب تو دلت برام دعا کن






بازم امشب مثل هرشب تو دلت برام دعا کن

نم نمک سکوت و بشکن زیر لب خدا خدا کن

بازم امشب مثل هر شب پر کن از صدات هوا رو

قرق سکوت و بشکن تازه کن ترانه ها رو






که خدا خودش می دونه حال و روز عاشقا رو

بین عاشقا میبینه غربت دلای ما رو

اونی که واژه به واژه می شنوه نگفته هاتو

با طلوع هر ترانه بال و پر میده صداتو

 

 پ ن ۱:دیشب یه خبر خیلی بدی بهم دادن.خبر مرگ یه جوونی که میخواست ازدواج کنه ولی تصادف کرد و به رحمت الهی رفت.از همتون خواهش میکنم برای شادی روح میلاد یک صلوات و یا فاتحه بخونید امشب شب اول قبرشه...خدایا بهش کمک کن..بچه ها واسش دعا کنید...

پ ن ۲:پریا جان آبجی گلم واقعا ازت معذرت میخوام ولی باور کن نشد...

پ ن۳:چند وقتی نمیتونم بیام نت..

یاعلی

نویسنده: ஜ:☆پری ساا♥*• ׀ تاریخ: سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

تبريك و خدانگهدار تا...

سلام به دوستاي گلم

خوفيد؟ايشالا كه باشيد

خدمت دوست جوناي خودم عرض كنم كه...

۱.بعثت رسول اكرم نبي مكرمه پيامبر اعظم حضرت محمد مصطفي صلي الله عليه و سلم بر تمام

مسمانان جهان مبارك باد.(البته با كمي تاخير)

۲.من میرم تا....(اين نوشته به حالت تعليق در آمد)

۳.از دوستايي كه ميخوان باهام باشن ميخوام كه تهنام نذارن تا وبم يه موقه تار عنكبوتي چيزي نبنده

۴.خيلي خوشحالم كه يكي از دوستاي قديمي يعني داداش كيانوشمو بازم پيدا كردم.داداشي خيلي دوست دارم

۵ جدید:ولادت سه نور ولایت بر شما مبارک*ماه میلاد سه پرچم دار عشق*دلیر و دلداده ودلدار عشق*

*ماه میلاد سه ماه عالمین*سید سجاد و عباس وحسین(ع)*

 

  خب ديگه زياد وقتتونو نميگيرم.منم ميرم ايشالاكه دست پر ميام

 

التماس دعا دارم از همتونحتما واسم دعا كنيدااااااااااا

 

 

 

 

پ ن۱:من اومدم چون كه ....

پ ن۲:از حديث جونم بابت همه چيز ممنونم.

 

ياعلي

نویسنده: ஜ:☆پری ساا♥*• ׀ تاریخ: دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

يه دنيا دلم گرفته...

دلم گرفت از اين روزا ، از اين روزاي بي نشون

از اين همه در به دري ، از گردش چرخ زمون

دلم گرفت از آدما ، از آدماي مهربون

از اين مترسك هاي پست ، از هم دلاي هم زبون

تو هم كه بي صدا شدي ، آهاي خداي آسمون

آهاي خداي عاشقا، تويي فقط دلخوشيمون

آره دلم خيلي پره ، از غم هاي رنگاوارنگ

از جمله دوستت دارم ، دروغ هاي خيلي قشنگ

 

 

دلم بدجوری گرفته..هر طرف که نگاه ميکنم تو رو ميبينم.. عطرتو حس ميکنم و صداتو

ميشنوم..اما تو هيچ وقت نيستی... ميترسم دستاتو تو دستم بگيرم..ميترسم بلور

انگشتاتو بشکنم... می ترسم تو هم مثل من بوی تنهايی و غربت بگيری.. می ترسم

 اين بغض هزار سالهبه تو هم سرايت کنه... من از مرگ نمی ترسم از رفتن تو می

ترسم.. می ترسم تو بری و مننميرم! می ترسم بدون تو زنده بمونم دلم گرفته...!!

مثل تموم شبهايی که گذشت..!! مثل تموم شبهايی که بدون تو خواهند اومد...!!

روزگارم از شبهای بی ستاره تو هم تيره تر شده.. تنها يادت هست که اميدسپيده

 ای هرگز نيومده رو تو دلم زنده نگه ميداره...ديگه زير بارون خيسنميشم..!! ياد اون

 چتری که بالای سرم گرفتی تا ابد با منه.. من و ببخش که هنوز ازت پرم ..که هنوز

 نميتونم ازت دل ببرم.. راستی تا حالا شده اون قدر دلت برای کسی تنگ بشه که با

 شنيدن اسمش هم بغض گلوتو بگيره؟؟ تا به حال شده اون قدر بخوای برای يه نفر

بميری  که از زنده بودنت هم خسته بشی؟؟ يا شده دلت بخواد زمين و زمان متوقف

بشن تا نگاهی که به توخيره شده لحظه ای بيشتر باقی بمونه؟؟ميدونی... من

عاشقم چون فقط يه بار تو دلم زلزله اومداما از زلزله بم هم مخرب تر.. چون هميشه

 قلبم واسه يه نفر زد (واسه تو)...ميدونی... تو هيچوقت نتونستی ذهنمو

بخونی..اشکمو ببينی.. صدامو نشنيدی..صدايی که خودت خفش کردی..صدايی که

 يه روز بهت ميگفت دوست دارم عشق من پاک بود..عشق من با عشقای حالا فرق

 کاش  وقتی میگفتم دوست دارم با بند بند وجودم میگفتم...اما هیچ وقت

نفهمیدی...اما بازمميخوام از تو بنويسم ..ميدونی چرا؟؟ چون اول و اخر لحظه هام

تويی......

 

   پ ن ۱:از داداش سپهر گلم و آبجی فرزانه ی عزیزم هم تشکر میکنم.

   پ ن۲:چون مطلبم عاشقونست توصیه میکنم به نوشته ی کنار وبم یه نگاهی بندازید(البته اگه نخوندید).

  پ ن۳:از همتون التماس دعا دارم.

نویسنده: ஜ:☆پری ساا♥*• ׀ تاریخ: سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

عشق گمشده

سلام دوستان گلم خوبید؟ن امروز براتون یه داستان گذاشتم

به این میگن عشق نه به اینکه طرف تهنات بذاره و دیگه برنگرده چه قد این دنیا نامرد شدهبخونید و

نظرتونو بهم بگید خیلی دوس دارم حستونو بعد از خوندنه این داستان برام توصیف کنید منتظر نظراتتونم

در ضمن از همدردیتون ممنونم.از کسایی هم که از حالم میپرسن باید بگم شکر خدا خوبم و ایشالا که

شماهم خوب باشید.

یاعلی

    ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

اون شب وقتي به خونه رسيدم ديدم همسرم مشغول آماده کردن شام است, لباسهام رو عوض کردم و بعد بهش گفتم: بايد راجع به يک موضوعي باهات صحبت کنم. اون هم آروم نشست و منتظر شنيدن حرف هاي من شد. دوباره سايه رنجش و غم رو توي چشماش ديدم. اصلا نمي دونستم چه طوري بايد بهش بگم, انگار دهنم باز نمي شد. هرطور بود بايد بهش مي گفتم و راجع به چيزي که ذهنم رو مشغول کرده بود, باهاش صحبت مي کردم. موضوع اصلي اين بود که من مي خواستم از اون جدا بشم. بالاخره هرطور که بود موضوع رو پيش کشيدم, از من پرسيد چرا؟! اما وقتي از جواب دادن طفره رفتم خشمگين شد و در حالي که از اتاق غذاخوري خارج مي شد فرياد مي زد: تو مرد نيستي.اون شب ديگه هيچ صحبتي نکرديم و اون دايم گريه مي کرد و مثل باران اشک مي ريخت, مي دونستم که مي خواست بدونه که چه بلايي بر سر عشق مون اومده و چرا؟ اما به سختي مي تونستم جواب قانع کننده اي براش پيدا کنم, چرا که من دلباخته يک دختر جوان به اسم"دوي" شده بودم و ديگه نسبت به همسرم احساسي نداشتم. من و اون مدت ها بود که با هم غريبه شده بوديم من فقط نسبت به اون احساس ترحم داشتم. بالاخره با احساس گناه فراوان موافقت نامه طلاق رو گرفتم, خونه, 30درصد شرکت و ماشين رو به اون دادم. اما اون يک نگاه به برگه ها کرد و بعد همه رو پاره کرد. زني که بيش از 10 سال باهاش زندگي کرده بودم تبديل به يک غريبه شده بود و من واقعا متاسف بودم و مي دونستم که اون 10 سال از عمرش رو براي من تلف کرده و تمام انرژي و جواني اش رو صرف من و زندگي با من کرده, اما ديگه خيلي دير شده بود و من عاشق شده بودم.


 

بالاخره اون با صداي بلند شروع به گريه کرد, چيزي که انتظارش رو داشتم. به نظر من اين گريه يک تخليه هيجاني بود.بالاخره مسئله طلاق کم کم داشت براش جا مي افتاد. فرداي اون روز خيلي دير به خونه اومدم و ديدم که يک نامه روي ميز گذاشته! به اون توجهي نکردم و رفتم توي رختخواب و به خواب عميقي فرو رفتم. وقتي بيدار شدم ديدم اون نامه هنوز هم همون جاست, وقتي اون رو خوندم ديدم شرايط طلاق رو نوشته. اون هيچ چيز از من نمي خواست به جز اين که در اين مدت يک ماه که از طلاق ما باقي مونده بهش توجه کنم.اون درخواست کرده بودکه در اين مدت يک ماه تا جايي که ممکنه هر دومون به صورت عادي کنار هم زندگي کنيم, دليلش هم ساده و قابل قبول بود: پسرمون در ماه آينده امتحان مهمي داشت و همسرم نمي خواست که جدايي ما پسرمون رو دچار مشکل بکنه! اين مسئله براي من قابل قبول بود, اما اون يک درخواست ديگه هم داشت: از من خواسته بود که به ياد بيارم که روز عروسي مون من اون رو روي دست هام گرفته بودم و به خانه اوردم و درخواست کرده بود که در يک ماه باقي مونده از زندگي مشترکمون هر روز صبح اون رو از اتاق خواب تا دم در به همون صورت روي دست هام بگيرم و راه ببرم. خيلي درخواست عجيبي بود, با خودم فکر کردم حتما داره ديونه مي شه. اما براي اين که اخرين درخواستش رو رد نکرده باشم موافقت کردم. وقتي اين درخواست عجيب و غريب رو براي "دوي"تعريف کردم اون با صداي بلند خنديد گفت: به هر بايد با مسئله طلاق روبرو مي شد, مهم نيست داره چه حقه اي به کار مي بره. مدت ها بود که من و همسرم هيچ تماسي با هم نداشتيم تا روزي که طبق شرايط طلاق که همسرم تعيين کرده بود من اون رو بلند کردم و در ميان دست هام گرفتم. هر دومون مثل آدم هاي دست و پاچلفتي رفتار مي کرديم و معذب بوديم.


 

پسرمون پشت ما راه مي رفت و دست مي زد و مي گفت: بابا مامان رو تو بغل گرفته راه مي بره. جملات پسرم دردي رو در وجودم زنده مي کرد, از اتاق خواب تا اتاق نشيمن و از اون جا تا در ورودي حدود 10متر مسافت رو طي کرديم. اون چشم هاشو بست و به آرومي گفت: راجع به طلاق تا روز آخر به پسرمون هيچي نگو! نمي دونم يک دفعه چرا اين قدر دلم گرفت و احساس غم کردم. بالاخره دم در اون رو زمين گذاشتم, رفت و سوار اتوبوس شد و به طرف محل کارش رفت, من هم تنها سوار ماشين شدم و به سمت شرکت حرکت کردم. روز دوم هر دومون کمي راحت تر شده بوديم, مي تونستم بوي عطرشو استشمام کنم. عطري که مدتها بود از يادم رفته بود. با خودم فکر کردم من مدتهاست که به همسرم به حد کافي توجه نکرده بودم. انگار سالهاست که نديدمش, من از اون مراقبت نکرده بودم. متوجه شدم که اثار گذر زمان بر چهره اش نشسته, چندتا چروک کوچک گوشه چشماش نشسته بود,لابه لاي موهاش چند تا تار خاکستري ظاهر شده بود! براي لحظه اي با خودم فکر کردم: خدايا من با او چه کار کردم؟! روز چهارم وقتي اون رو روي دست هام گرفتم حس نزديکي و صميميت رو دوباره احساس کردم. اين زن, زني بود که 10 سال از عمر و زندگي اش رو با من سهيم شده بود. روز پنجم و ششم احساس کردم, صيميت داره بيشتر وبيشتر مي شه, انگار دوباره اين حس زنده شده و دوباره داره شاخ و برگ مي گيره. من راجع به اين موضوع به "دوي" هيچي نگفتم. هر روز که مي گذشت برام آسون تر و راحت تر مي شد که همسرم رو روي دست هام حمل کنم و راه ببرم, با خودم گفتم حتما عضله هام قوي تر شده. همسرم هر روز با دقت لباسش رو انتخاب مي کرد. يک روز در حالي که چند دست لباس رو در دست گرفته بود احساس کرد که هيچ کدوم مناسب و اندازه نيستند.با صداي آروم گفت: لباسهام همگي گشاد شدند. و من ناگهان متوجه شدم که اون توي اين مدت چه قدر لاغر و نحيف شده و به همين خاطر بود که من اون رو راحت حمل مي کردم, انگار وجودش داشت ذره ذره آب مي شد. گويي ضربه اي به من وارد شد, ضربه اي که تا عمق وجودم رو لرزوند. توي اين مدت کوتاه اون چقدر درد و رنج رو تحمل کرده بود, انگار جسم و قلبش ذره ذره آب مي شد. ناخوداگاه بلند شدم و سرش رو نوازش کردم. پسرم اين منظره که پدرش , مادرش رو در اغوش بگيره و راه ببره تبديل به يک جزء شيرين زندگي اش شده بود. همسرم به پسرم اشاره کرد که بياد جلو و به نرمي و با تمام احساس اون رو در آغوش فشرد.من روم رو برگردوندم, ترسيدم نکنه که در روزهاي آخر تصميم رو عوض کنم. بعد اون رو در آغوش گرفتم و حرکت کردم.


 

 همون مسير هر روز, از اتاق خواب تا اتاق نشيمن و در ورودي.دستهاي اون دور گردن من حلقه شده بود و من به نرمي اون رو حمل مي کردم, درست مثل اولين روز ازدواج مون. روز آخر وقتي اون رو در اغوش گرفتم به سختي مي تونستم قدم هاي آخر رو بردارم. انگار ته دلم يک چيزي مي گفت: اي کاش اين مسير هيچ وقت تموم نمي شد. پسرمون رفته بود مدرسه, من در حالي که همسرم در اغوشم بود با خودم گفتم: من در تمام اين سالها هيچ وقت به فقدان صميميت و نزديکي در زندگي مون توجه نکرده بودم. اون روز به سرعت به طرف محل کارم رانندگي کردم, وقتي رسيدم بدون اين که در ماشين رو قفل کنم ماشين رو رها کردم, نمي خواستم حتي يک لحظه در تصميمي که گرفتم, ترديد کنم. "دوي" در رو باز کرد, و من بهش گفتم که متاسفم, من نمي خوام از همسرم جدا بشم! اون حيرت زده به من نگاه مي کرد, به پيشانيم دست زد و گفت: ببينم فکر نمي کني تب داشته باشي؟ من دستشو کنار زدم و گفتم: نه! متاسفم, من جدايي رو نمي خوام, اين منم که نمي خوام از همسرم جدا بشم. به هيچ وجه نمي خوام اون رو از دست بدم. زندگي مشترک من خسته کننده شده بود, چون نه من و نه اون تا يک ماه گذشته هيچ کدوم ارزش جزييات و نکات ظريف رو در زندگي مشترکمون نمي دونستيم. زندگي مشترکمون خسته کننده شده بود نه به خاطر اين که عاشق هم نبوديم بلکه به اين خاطر که اون رو از ياد برده بوديم. من حالا متوجه شدم که از همون روز اول ازدواج مون که همسرم رو در آغوش گرفتم و پا به خانه گذاشتم موظفم که تا لحظه مرگ همون طور اون رو در آغوش حمايت خودم داشته باشم. "دوي" انگار تازه از خواب بيدار شده باشه در حالي که فرياد مي زد در رو محکم کوبيد و رفت. من از پله ها پايين اومدم سوار ماشين شدم و به گل فروشي رفتم. يک سبد گل زيبا و معطر براي همسرم سفارش دادم. دختر گل فروش پرسيد: چه متني روي سبد گل تون مي نويسيد؟ و من در حالي که لبخند مي زدم نوشتم: از امروز صبح, تو رو در آغوش مهرم مي گيرم و حمل مي کنم, تو روبا پاهاي عشق راه مي برم, تا زماني که مرگ, ما دو نفر رو از هم جدا کنه.....

نویسنده: ஜ:☆پری ساا♥*• ׀ تاریخ: پنجشنبه یازدهم تیر 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

رویای قاصدک

قاصدک کوچولو یکدفعه توقف کرد و تن خسته اش را تکیه داد لبه بام یک خانه.

باد هوهویی کرد «پس چرا ایستادی؟ باید برویم دارد دیر میشود. هزاران هزار پیغام

داری که باید آنها را به صاحبانشان برسانی»

قاصدک گفت: «دیگر نمیرسانم»

باد تعجب کرد «برای چه؟»

قاصدک گفت «برای اینکه خسته شدم. پس پیغام های خودم به کسانم چه؟ پس

آرزوهای خودم چه؟»

باد گفت: «اما نام تو رویت است. تو یگانه قاصد کوچک زمینی! وظیفه ی تو اینجا

رساندن پیغام ها و برآورده کردن آرزوهاست»

قاصدک گفت: «پس رویای خودم چه؟»

باد پرسید: «رویای تو چیست؟»

قاصدک سکوت کرد.

باد تکرار کرد «رویای تو چیست؟»

و قاصدک آن قدر گریست تا جان داد...

دیشب خواب دیدم ستاره ای کوچکم که در آسمان زندگی می کندهمراه ستارها به دیدن ماه رفتیم  کنار ستاره ها نشستم وبا آنها حرف زدم  بعد به سرزمینی رسیدم که پراز قاصدک بود. آسمان پر پرواز بود پرواز قاصدکها، قاصدک هایی که به دنبال آرزو بودند هرقاصدک سبدی پراز آرزو داشت من هم آرزویم را در سبد قاصدکی گذاشتم او لبخندی شیرین زد ورفت دلم گرفت ولحظه ای بعد در میان پرواز قاصدکها ناپدید شد.غمگین از خواب بیدار شدم به پنجره اتاقم نگاه کردم باران می بارید پنجره را باز کردم نسیم خنکی به صورتم خورد وقاصدکم را دیدم که کنار پنجره نشسته بود.

پ ن:با یه سلام و یه یا علی دیگه اومدم تا با خوشی باهاتون باشم.

پ ن۲:ببخشید که با کمی تاخیر اومدم از عسل جونم و پریا جونم ممنونم که منتظرم بودن.

پ ن ۳:یه کمی مریض شدم واسم دعا کنید.التماس دعا دارم از همتون.

نویسنده: ஜ:☆پری ساا♥*• ׀ تاریخ: پنجشنبه چهارم تیر 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

رفت و تنهام...

سلام دوستای گلم

ایشالا که خوب باشید.امشب وبلاگ قبلیمو پاک کردم

همشو ریختم دور,همه ی دردای گذشتمو, همه ی بدی هارو همه ی ...

کاش میشد برگردیم به عقب و گذشته هارو جبران کنیم ولی افسوس...که پشیمانی سودی ندارد

نمیدونم کار درستی کردم یا نه ولی با دیدن اون وب همه ی لحظه ها واسم تکرار میشد که دوس

 نداشتم دوباره به اونا فکر کنم.بگذریم...

دوستای گلم من دیگه تا ۲۰ خرداد که امتحانا تموم بشن نمیتونم بیام نت

بچه ها واسم دعا کنید,دعا کنید که بتونم امتحانامو خوب بدم آخه نهایی هستش

ایشالا که بتونم موفق باشم البته با توکل به خدا,دعای شما و تلاش خودم

همتونو دوس دارم امیدوارم به آرزو های قشنگتون برسید

بازم میگم دعا یادتون نره,التماس دعا

 

یاعلی

          ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اونی که گفتم نرو گفت نمیشه

دیروز دیگه رفت واسه ی همیشه

وقتی میخواست بره اون منو صدا کرد

واستاد و تو چشام خوب نگا کرد

گفت میدونی خودت برام عزیزی

این اشکارم بهتره که نریزی

مجبورم برم که سفر چاره ی کارمه

یاد اون خاطرات مرحم دل پارمه

تقدیر ما از اولم همین بود

یکی تو آسمون اونیکی زمین بود

تو تقدیر ما هر چی حیرونیه

مال خطوط روی پیشونیه

شاید اگه دائم بودی کنارم

یه روز می دیدی که دوست ندارم

می خوام برم و تا ابد بمونم

سخته برای هر دو مون میدونم

آره گفتی کسی که میشه ستاره

هیچ چاره ای به جز سفر نداره

گریه نکن گریه هاتو نگه دار

لازم میشه گریه وقت دیدار

خودم میرم عکسام ولی تو قابه

میشنوه حرف اما بی جوابه

بارون که بارید برو زیر بارون

به یاد دیدار اون روزامون

تو چمدونم پر عطر یاسه

چشام با چشای تو در تماسه

رفتن من اسب سرنوشته

همونی که رو پیشونیمون نوشته

فکر نکن دوری و اینجا نیستی

قلب من اونجاست و تنها نیستی

منتظر شعرا و نامه هاتم

هر جا میری، بدون منم باهاتم

غصه نخور زندگی رنگارنگه

یه وقتایی دور شدنم قشنگه

دیگه سفارش نمیکنم عزیزم

نزار منم اینجوری اشک بریزم

شاید یه روزی به هم رسیدیم

همدیگرو شاید یه جایی دیدیم

مراقب گلدون اطلسی باش

یه وقتایی منتظر کسی باش

کسی که چشاش یه کمی روشنه

شاید یه قدری هم شبیه منه

دیگه باید برم خیلی دیره

فقط نزار خاطرمون بمیره

با خدافظی منو در به در کرد

اشکامو دید و بعدش سفر کرد

از وقتی رفت دستام رو به آسمونه

شاید پشیمون بشه برگرده بمونه

فهمیدم امروز سفرم یه درده

من چیکار کنم اگه که بر نگرده

پشت سرش میریزم آب یه دریا

منتظر میشینم بی تاب تا فردا

الهی که بدون هیچ فرودی

بشه ستاره و برگرده به زودی

نویسنده: ஜ:☆پری ساا♥*• ׀ تاریخ: جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


© All Rights Reserved to ghasedake-eshgh.Blogfa.com / Theme by:
iTheme

کد آهنگ